تبلیغات
Forbidden Wispers
Forbidden Wispers
یکشنبه 10 خرداد 1388

خر

یکشنبه 10 خرداد 1388

نوع مطلب :
نویسنده :Forgotten

طویله جایی است که

خر را در آن نگاه می دارند

خر کسی است که فکر کند

خرها

شبها

در طویله می خوابند

خر خواب ندارد

خر دنبال زندگی های بهتر است

کاه بیشتر

و سبزترین یونجه های دنیا

خر به پیشرفت خری

اعتقاد راسخ دارد

به مدینه ای فاضله

که در آن

خر سلطان است

هیچ خری باور نمی کند

که حر

روزی نجات می یابد

جز خود خرها

خر به oral sex اعتقاد ندارد

خر برای خودش ترانه می خواند

وصبحها

به امید آبادانی دنیا

و آزادی خران دیگر دنیا

چرخ عصاری را

با غرور کارمینایی

می کشد بر دوش

خر به دنیای

رویایی

خر به اسب افریقایی

خر به روزهای ممتد تنهایی

فکر خواهد کرد

خر تنها نیست

تمام خرهای دنیا با هم هستند

آنها روزی قیام خواهند کرد

و افسار دنیا را

توی دست می گیرند




یکشنبه 10 خرداد 1388

چندتا؟

یکشنبه 10 خرداد 1388

نوع مطلب :
نویسنده :Forgotten

چند ناله مانده؟

چند دانه اشك دیگر باید؟

زیاد فكر می كنم نمانده باشد

مهربان شده ای

دستهایت داغند

و توی چشمهای صافت

رد پای حرفهایم افتاده




یکشنبه 10 خرداد 1388

كپی پیست

یکشنبه 10 خرداد 1388

نوع مطلب :
نویسنده :Forgotten

یك سانت

یك وجب

یك متر

 

یك متر

یك وجب

یك سانت

 

كیرها و

بچه ها و

درختها و

روزها و

شب

 

خداوند

هستی را

كپی پیست كرده است




یکشنبه 10 خرداد 1388

دامن کوتاه

یکشنبه 10 خرداد 1388

نوع مطلب :
نویسنده :Forgotten

فرصت مهمی است توی چین بروید ببینید. دامن کوتاه مد شده و پنج هزار سال

تاریخ چین به زنها که همیشه دامن بلند تنگ پوشیده اند. یاد نداده چه جور

بنشینند که آنجایشان پیدا نباشد. فرصت خیلی مهمی است. بروید ببینید

حتما...




شنبه 9 خرداد 1388

فراموش شده

شنبه 9 خرداد 1388

نوع مطلب :
نویسنده :Forgotten

یك چیز كوچكی

به مردم گفتم

دباره حقیقت دنیا

كه آنها را

از من و جهان و دنیا

متنفر كرد

چاره ای نبود

برای ماندن دنیا

من

باید

فراموش می شدم

چیز كوچك هم




شنبه 9 خرداد 1388

دیوانگی

شنبه 9 خرداد 1388

نوع مطلب :
نویسنده :Forgotten

فكر می كنم یك زمانی می رسد كه آدم تصمیم می گیرد كه دیوانگی را كنار

بگذارد و عاقل بشود. و دیگر درباره چیزهایی كه به او ربطی ندارد. و

حرفهایی كه مردم را آزار می دهد. حرف نزند و در حیاط را ببندد كه بچه

هایش نروند توی كوچه گیس مردم را بكشند. فكر می كنم این زمان برای بعضی

آدمها وقتبی می رسد كه دیگر زنده نیستند